هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

475

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

در اين اتاق « جن » بود [ و ] مىخواندند : رنگ آهو با درشتىهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى من هم تصرفى كردم و گفتم : موى . . . با جمله زبرىهاى او * زير . . . پرنيان آيد همى همه پسنديدند . شام خورده ، خوابيديم . شب ، برف فراوانى باريده بود . صبح هم مىباريد . نهار خورده ، سوار شديم ، آمديم . ميان راه ، دهى بود كه « قراباغى » ها در آن‌جا بودند . قورمساقى آمد ، كه در ميان درّه ، شكارى ديدم . سركار « اقدس » به « شاهزاده » فرمودند كه هيچ‌كس نيايد . همه ايستاديم . بعد از ساعتى ، « نايب امير آخور » آمده ، به راه افتاديم . معلوم شد كه شكارها رفته ، تفنگ انداختن مقدور نشده بود . از عقب مىرفتيم . « ميرزا اسحاق » را [ در ] ميان را ديدم . قدرى صحبت كرده ، پيش افتادم . « آفرج » را با دست شكسته ديدم . تحريص [ به ] شكارش كردم . قوش خود را به دست گرفته ، و جلو اسب را به دندان گرفته ، دوانيد . به خدمت « سركار » رسيديم . منزل پيدا بود . به دست چپ كوه رفتم . بسيار گرديديم . كبك ، كم بود ؛ چيزى شكار نشد . تا رودخانهء « ايرى » سرازير رفتيم . چند كبك شكار شد . « شاهزاده » 2 قطعه زد . « بهمن ميرزا » يك قطعه كبك زده بود . كبك كه وقت قراول رفته ، التماس كرده ، قبول نكرده ، هرچه بدترش را پاره كرده بود ، برگشته ، اما « آقا على اكبر » بسيار عجب مردكى « كم سليقه » بوده است . اتاق‌ها ساخته ، همه بىدر و پنجره ؛ اما 500 تومان خرج نوشته و هيچ درست نكرده [ است ] . شب ، در خدمت « نواب نايب السلطنه » به « آقا على اكبر » بسيار آزار كردم كه اينها چه چيز است [ كه ] درست كرده‌اى ؟ مىگفت : در ميان 3 ماه درست كرد . و جواب ، مطابق سؤال نبود . شاليدهء اتاق را ليقه مىگفت و پرتو را پرتر مىگفت ؛ حرف‌ها به قالب مىزد كه محتاج لفظ بود . خلاصه ؛ گر بنويسم شرح اين ، بىحد بود . خلاصه ، اتاقى داريم [ و ] همه در يك‌جا مىخوابيم . « شاهزاده » به دعا مشغول